ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري ( مترجم : محمد رضا عطائى )
133
مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى )
خصلت يقين باشد ، گناهان به او صدمهاى نمىزنند . » عرض كردند : چگونه ممكن است ؟ فرمود : « زيرا چنين كسى هر گاه مرتكب خطايى شود ، بلا فاصله وسيله توبه و پشيمانى بر خطايى كه مرتكب شده است ، آن را جبران مىكند ، پس گناهانش محو مىشود ( يعنى گناهانش آمرزيده مىشود ) . » يكى از بزرگان مىگويد : هر گاه از آنچه به تو مربوط نيست خوددارى كردى ، تو شخص خردمندى هستى . على بن عبيد مىگويد : عقل پادشاهى است كه خصلتها به منزلهء رعيّت اويند ، پس هر گاه عقل از اقدام بر امور رعيّت ناتوان شود ، خلل و درهم ريختگى در مملكت بدن پديد مىآيد ، عربى بيابانى اين مطلب را شنيد ، گفت : اين سخنى است كه شيرينى از آن مىچكد ، عقل غريزى نردبانى است به سمت عقل تجربى ، هر كس اساس عقلش را بر تقوا بنيانگذارى نكند ، از عقل بىبهره است . مهلب مىگويد : اگر من عقل كسى را برتر از زبانش ببينم ، محبوبتر است نزد من از اينكه زبانش را بالاتر از عقلش ببينم . امير المؤمنين ( ع ) مىفرمايد : « خردمند كسى است كه آزمونها به او پند دهند ، خردمند آن است كه زمام شهوتش را در اختيار داشته باشد . » ( 21 ) حجّاج به ابن فريه گفت : عاقلترين مردم كيست ؟ گفت آن كسى كه ، با مردم زمانش نيكو مدارا كند . يكى از بزرگان مىگويد : خودم را در دوزخ ، ميان غل و زنجيرها مجسّم كردم ، ديدم در آتش و زقومها و آبهاى جوشانش دست و پا مىزنم ، گفتم : اى نفس ! چه مىخواهى ؟ گفت : مىخواهم به دنيا برگردم تا كارى بكنم كه از اين عذاب نجات پيدا كنم ، و باز خويشتن را در بهشت مجسّم كردم ، با حوريان بهشتى كه لباسى از سندس و حرير به تن داشتم ، گفتم : اى نفس چه مىخواهى ؟ جواب داد : مىخواهم كه به دنيا برگردم و كارى بكنم كه بر اجر و پاداشم افزوده شود ، آنگاه گفتم : اى نفس ! اكنون كه تو در دنيا و در امن و امانى